تبلیغات
دفتر شعر کیلکین - افغانی افغانی می شود.


دفتر شعر کیلکین

چرا و چه طور افغانی افغانی می شود؟

فرزند افغانی که ما در اینجا او را پسر در نظر می گیریم مراحل رشد و کمال او را و افغانی شدن و نه افغانی بودن او را بنا بر اختصار توضیح می دهیم:

او در کشوری غریب به دنیا می آید . تا سن زیر 5 سال نمی داند که افغانی بودن یعنی چه چرا که تا بحال به آن برخورد نکرده است ,کسی او را بدین نام صدا نزده است و به عبارت دیگر با این نام مورد توهین قرار نگرفته است.

 پا به مقطع ابتدایی می نهد مانند دیگر بچه های هم سن و سالش ولی تفاوت دارد آری تفاوت ...

تفاوت او را نمی توان از درس هایش فهمید چون او از نظر هوش بالاست؛ تفاوت را باید از لباس و کفش هایش فهمید از نگاه های دیگران به او فهمید از دست هایش و ...

بگذریم... این جاست که معنی افغانی بودن را مطابق سنش می فهمد او را انگشت نما می کنند که او افغانی است.

بله افغانی؛ او از این نام واین شیوه ی صدا کردن نفرت دارد و بار ها از پدر خود می پرسد که چرا ما افغانی هستیم و این سوال فقط با لبخند پر اندوه پدر همراه است چرا که پدر میداند بر او چه می گذرد.......

البته در این دوره ی ابتدایی او دوستانی پیدا می کنند ولی باز هم چه فایده او را با نام علی افغانی صدا میزنند.

دوران ابتدایی را به اتمام می رساند وارد دوران راهنمایی میشود در اینجا دیگر نام افغانی برایش زیاد اهمیت ندارد چرا که برایش عادی شده .

حال چهره اش زیبا تر شده دیگر حالا بعضی ها در تشخیص او که ایرانی است یا افغانی می ماند او حال کمی خوشحال تر است که او را عده ای هر چند قلیل ایرانی خطاب می کنند چرا که ذله شده و حتی وقتی بعضی ها در تشخیص او اشتباه می کند خرسند می گردد

این یعنی بیزاری از افغانی بودن...

در دوره ی را هنمایی کمی حس افغانی بودنش شکوفا می شود حال دیگر در مقابل توهین دیگران قد علم کرده و مقاومت می کند وهنگامی که می بیند به هم وطنش کسی ظلم می کند در مقام جواب بر می خیزد چرا که او هم خاکش است

در کلاس اگر معلم تبعیضی قایل شد او سکوت می کنند و افسوس می خورد و در لاک خود می رود

دوران راهنمایی را هم به اتمام رسانده و وارد دوران متوسطه یا دبیرستان می شود.

دوران شکوفایی :

در این مقطع دیگر از اینکه او را افغانی خطاب کنند هر چند برای توهین ناراحت نشده و خشنود نیز میشود.

چرا که او  میداند افغانی کیست حال او از دیدگاه یک ایرانی به کشورش نگاه نمی کند دید او متفاوت تر از قبل گشته.

در دنیای وب برای کشورش وب سایت یا وبلاگ می سازد صفحه ی زمینه ی گوشی اش مچ بند ورزشی اش همه و همه نشان از افغانی بودن او است و او هراسی ندارد.

 درکلاس باز هم کلاس درس این بار در جواب معلم بلند می شود با او تمام زنگ را ایستاده  مناظره و بحث می کند چرا که او نمی تواند در مقابل این سخنان معلم سکوت کند.

در جشن 22بهمن دبیرستان هنگامی که در نمایش با لهجه ای افتضاح که به قول خودشان افغانی صحبت می کنند نمایش اجرا می شود تاب ماندن ندارد بلند می شود به طوری که توجه همه را جلب کند درب را محکم می بندد و از درب سالن خارج می شود چرا که او حال میداند که افغانی آن نیست که اینان می پندارند.

در اجتماع اینان شرکت می کند چرا که او باید با جامعه باشد پخته شود و برای کشور خویش در آینده ای نه چندان دور خدمت کند.

دراین مقطع کمی باهم کلاسی هایش تفاوت دارد زیرا او باید کار کند تا کمک خرج خانه باشد چرا که خانواده ی او یارانه و بیمه و...را ندارد؛خود را باید برای کنکور آماده کند به کلاس های زبان خارجه؛ ورزشی؛ کامپیوتر و... برود چرا که باید در آینده ی نه چندان دور به کشور خویش خدمت کند.

وارد دانشگاه می شود و او مطابق با زمان و مکان خود کارهای فرهنگی می کنداز دوستان خود دعوت می کند تا در کار های فرهنگی فعالیت کنند و خود اولین قدم را می نهد.

کنفرانس ها و همایش ها با دوستان خود جهت ترفیع فرهنگ کشور بزرگ با تمدنش ترتیب می دهد از سفیر وطنش از شاعر و نویسنده ی وطنش و از همه و همه ی هموطنانش دعوت می کند تا در این مراسمات آنها هم سهیم باشند تا با حرف های پخته شان جوانان ما را هم پخته گردانند.

در دوران دانشگاهی اش مدام به این شهر و آن شهر از این دیار به آن دیار می رود تا فرهنگ افغانستان را در بین مردم دنیا بگنجاند.

دانشگاه اش را به اتمام می رساند به کشورش باز می گردد حال چون او و همه ی دوستانش هر کدام به نوبه ی خود هنری دارند دیگر جایی برای خارجی ها و یا به عبارتی بیگانگان که در امور کشورش دخالت می کند را از خاک کشورش بیرون می کند و آن وقت امورکشورش را در دست می گیرد در دنیا حرفی برای گفتن دارد حال دیگر کسی افغانی را به عنوان کارگر ساختمان ایرانیان نمی داند که هر چه اوستایش گفت او فقط بگوید چشم...

آری او دیگر افغانی است ...

فقط افغانی...

                                           کیلکین

                                                7/1/1391

 

 

 


نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 12:39 ب.ظ توسط kilkin نظرات | |


آخرین مطالب
» من و دوستانم
» برای او...
» فاطمه ی معصومه (س)
» نیمه شعبان
» بهار
» تقدیم به او
» آمدم...نشد
» نامه ای به یاسر
» پرواز تنهایی
» متن اجرا و خوانش شعر کیلکین در همایش بهارملی فرهنگ سرای خاوران
» گزارش جشنواره میله گل سرخ
» غرفه صبح قلم جشنواره میله گل سرخ
» کیلکینی رو به استاد تابش
» دانشگاه محرم
» خانه کاه گلی من
» آلاچیق مهتاب
» نــامه یـار
» قلم ، علم ، امید
» بیدار باش...
» دفتر و من و قلم

Design By : RoozGozar.com