تبلیغات
دفتر شعر کیلکین - نامه ای به یاسر


دفتر شعر کیلکین


سلام یاسر جان.

امیدو ارم گه حالت خوب و دوستانت مانند همیشه سر زنده باشند.

حال که تو این نامه را میخوانی من فرسنگ ها راه از تو دورم ولی دلم را گمان نکنم ،جان و روحم و همه و همه ام نزد تو ست وانچه نزد من است کالبدی بیش نیست.

یاسر جان حال که نامه را می خوانی نمی دانم در اطرافت صدای خمپاره به گوش می رسد یا چشمان مهتابی ات نظاره گر قطعه قطعه شدن بدن مطهر دوستانت است شاید هم بر روی سجاده ات  نشسته ای و دعا به جان مردمت می کنی .

شرح حال تو را نمیدانم ولی از خودم را که میدانم پس برایت بازگو میکنم ؛پس بدان:   

اینجاهمه چیز در سکوت و ارامش به سر می شود خانه ها اسمان خراش،پارک ها سبز ،فقط گاهی اوقات صدای رفت و آمد زیاد ماشین ها سکوت را بر هم میزند.

من چه می کنم راست گفتی من:

 من در اتاق نشسته ام ، هوای اتاق خنک و بوی مطبوع غذای مادر به گوش میرسد ، روی میزم چند دقیقه پیش خواهرم یک سبد میوه آورد که هنگام کتاب خوانده خوب مطالب را درک کنم ، زیر پایم هم یک فرش زیباست که با رنگ آمیری اتاقم عجین شده و قفسه ی کتاب هایم هر روز پر بار تر میشود.

از همه ی امکانات برخورد دارم و خانه و خانواده  در صلح و ارامش به سر میبرند ولی یاسر تو باور نکن.

تو باور نکن چرا که فقط خدا میداند چگونه سحر گاهان صدای هق هق گریه هایم بنای اتاقم را سست می کند.

فقط خدا می داند چگونه کابوس انتحاری های عکا و یوفا ذهنم را بر هم میزند.

فقط خدا می داند که چگونه دچار بحران مکان و زمان شده ام ،چرا که مدام افکارم در کوچه های حطین پرسه میزند و سر در گم مانده اینجا کجاست!!!؟

فقط خدای من می داند که چگونه اخبار غزه تمام موی های بدنم را به لرزه می اندازد...

یادم میاید یک هفته قبل در مسجد بودم در حال وضو گرفتن که ناگاه سرم را بلند کردم و گنبد مسجدمان را دیدم یاسر جانم نمیدانم چه شد ناگاه پایم سست شد و به زمین افتادم ،دست خودم نبود آخر یک لحظه و کمتر از یک لحظه احساس کردم آنجا قدس است و من هم در مسجد الاقصی.

یاسر جان برادر گلم تو تنها نیستی من نه که تمامی دوستانم در کنار تو هستیم .  راستی تا یادم نرفته برایت بگویم دیشب در خانمان جلسه بود و همه قول دادند ارتشی سایبری تشکیل دهند و در کنار شما در سنگر های شما علیه اسرائیل غاصب بجنگند.

یاسر جان ما هدفمان یکی است لیکن راهمان برای رسیدن به هدف تفاوت دارد و آن این است تو با قلوه سنگ هایت با صلاح های نیمه جانت دهان دشمن را می شکنی و من با قلم ام .

تو با تیر و گلوله دشمن را هدف می گیری و من با نوشته ها و شعر هایم  تو با جلسه ها و توجیه هایت مقاصد دشمن را در هم می شکنی ولی من با همایش ها و گردهمایی هایم .

تو اسم گروهت را می گذاری مقاومت ولی من می گذارم حامی مقاومت(امت واحده).

برایت شعری نوشته ام هر چند حقیر است اما تو بپذیر...

......

دیروز ابر ها باریدند و باران شد

و خانه ی باغبانمان چه ویران شد

دیروز در میان باغ های سبز و قشنگ

تکه تکه لاله ها ی قرآن شد

دیروز فصل برداشت نبود ولی چیدند

نیمه جان گلی که وقف گلدان شد

دیروز ندیدید به چه سان شیوه ی شیطان

به اوج آمد و جانشین انسان شد

دیروز حریم خانه مان به زیر آمد

همه ی غنچه ها به خاک یکسان شد

یاسر جان هر از گاهی برایت نامه می نویسم ولی یادت باشد برایم نامه بنویسی من منتظر خواهم بود دوست من.

ادرس من:

همین قاب سایبری که پلی ست بین ما


نوشته شده در شنبه 11 مرداد 1393 ساعت 07:35 ب.ظ توسط kilkin نظرات | |


آخرین مطالب
» من و دوستانم
» برای او...
» فاطمه ی معصومه (س)
» نیمه شعبان
» بهار
» تقدیم به او
» آمدم...نشد
» نامه ای به یاسر
» پرواز تنهایی
» متن اجرا و خوانش شعر کیلکین در همایش بهارملی فرهنگ سرای خاوران
» گزارش جشنواره میله گل سرخ
» غرفه صبح قلم جشنواره میله گل سرخ
» کیلکینی رو به استاد تابش
» دانشگاه محرم
» خانه کاه گلی من
» آلاچیق مهتاب
» نــامه یـار
» قلم ، علم ، امید
» بیدار باش...
» دفتر و من و قلم

Design By : RoozGozar.com