تبلیغات
دفتر شعر کیلکین - بمانم یا بروم???


دفتر شعر کیلکین

سلام دوستان این مطلب را به تازکی نوشتم ونظرات شما برام خیلی مهمه خواهش می کنم در قسمت نطرات منو همراهی کنید.

بمانم یا بروم:

وضعیت کشور حکومت جنگل شده پدر ناراحت ونگران .او بزرگ خانواده است و زندگی تمامی اعضای خانواده بستگی به نظر و رای او دارد در حالی که صدا های گوش خراش موشک و تانک و ... به گوش می رسد .

او در فکر فرو رفته اگر بماند ممکن است خودش کشته شود و خانواده اش به اسارت رود یا که پرپرشدن عزیزانش را جلوی چشم خود ببیند. جدا از این ها حریم ناموس چه میشود؟؟؟

اوضاعی بد آشفته وضعیت شهر دچار  خفقان ،گویا قیامت شده پدر باید سریع تصمیم بگیر برود یا بماند.

سرانجام حرکت می کنند .سوالی دوباره فکر پدر را مشغول می کند.پدر به کجا می رویم؟

با خود می اندیشد دو راه دارم کشور اسلامی با غیر اسلامی؟

اسلامی . ایران یا پاکستان؟پاکستان که خود شر است ولی ایران خوب است همه ی آنها مسلمان اند تازه امام رضا (ع)را دارد پس مطمئنا جای خوبی است.

وارد خاک ایران می شوند .اول به بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) می روند تا تجدید میثاق با ولایت کنند .

اکنون وارد خاکی شده اند که گویا در چند چیز مشترک اند؛ دین ، زبان، فرهنگ

برای امرار معاش باید شغلی را دست و پا کنند البته باید گفت اگردر کشور های اروپایی می رفتند با اینکه مسلمان نبودند باید چند وقتی را با پول و هزینه ی دولت درس می خوانند و بعد از اینکه زبان کشور را فرا گرفتند و مدرک مهارت شغل مورد نظر را گرفتند مشغول کار می شدند ولی در این کشور مسلمان تنها راهی که دارند این است که باید کارهای  سختی از قبیل کار در کوره ،کار در چاه و کارهای سخت یدی که مردم بومی گاهی اصلا نمی توانند فکر کار کردن در آنجا رابه ذهنشان راه دهند را انجام دهند.

بعد از چند سال خداوند به ایشان فرزندی مرحمت می کند که نام آن را علیرضا می گذارند ،

فرزند مدرسه می رود و تحصیل می کند و پدر کماکان کار و زحمت

.پدر تنها سرگرمی اش تیز کردن کلنگ ها است و علیرضا هم فوتبال .

پدر را همه با نام سید صدا می زند که حال به درستکاری و صدق عمل در محله معروف شده و علیرضا هم با نام علی افغانی که فوتبالش زبان زد عام و خاص شده.

علیرضا یا به عبارتی علی افغانی  دیگر گویا یک ایرانی است چرا که اخلاقش ،رفتارش،گویش و لهجه اش و ظاهرش همانند یک ایرانی است ولی خوب تفاوت هایی هم دارد :

اینکه لباس های دوستان ایرانی اش نو ولی از علی فقط تمیز است نه نو.

دوستانش پدر و مادر ایرانی دارند ولی از علی افغانی است.

پدر دوستانش سوار ماشین و موتور است ولی پدر علی می گوید پیاده روی را دوست دارد ولی جریان چیز دیگری است.

دوستانش همه امکانات تحصیل برایشان فراهم است اما علی نه.

بگذریم از این که هردو مسلمان اند و به یک زبان صحبت می کنند.

پدر علی پیر شده و علی بزرگ شده و باید تصمیم خود را برای زندگی بگیرد مثل پدر کار کند یا درس بخواند.

دوباره دوراهی پدر علی برای علی به وجود می آید.

بماند یا برود:

بماند و تحقیر ها را تحمل کند یا نه برود و در راستای تحقق آرمانهای شهیدان گلگون کفن  وطنش دست به کار شود.

بماند و با هزاران سختی و مشقت وارد دانشگاه شود یا نه برود و در کشور خودش درس بخواند.

بماند و مانند پدر بیل و کلنگ دست بگیرد و برای چند تومان مزد دست خود چانه بزند یا نه برود و خانه اش را آباد کند.

تصمیم بر رفتن می گیرد مادرش به دلیل ترس و حراسی که از جامعه ی سابق افغانستان دارد مانع خروج پسرش از کشور می شود .او هم ینا به موقعیت زمانی و احترام حکم را با مادر می گذارد و اطاعت امر می کند.

حال در انجمن های دانشجویی شرکت می کند، فعالیت هایی اول برای دینش بعد برای وطنش در کشوری که مقیم است انجام می دهد،همایش ها برپامی کند و از بزرگان کشورش تجلیل به عمل می آورد ،از تجربه ی بزرگان مهاجرش کمک گرفته و خود را برای جامعه ی افغانستان آماده می کند.

از دانشگاهش با رتبه و نمره ی خوبی فارغ التحصیل می شود ،به کشورش باز می گردد در کنارش همه ی دوستانش باز می گردنند .با زبان پر از مهر از یاری دهنده گان کشورش تقدیر می کند و آنها را با مهر از کشورش بدرقه می کند زمام امور را با تمامی دوستان افغانی اش به دست می گیرد.

حال کشورش دیگر عوض شده ،در آسیا ، خاورمیانه و ... دیگر دیگر کشور ها از او به عنوان ابر قدرت یاد می کنند . فناوری هسته ای اش ، ورزش و کارهای علمی و فرهنگی اش در حد اعلا رسیده ، تازگی ها هم می توان از رسانه ها شنید که افغانستان اولین کشوری است که علی رغم اختلاف بین دینی در اتحاد ملی  بهترین و زبانزد همه ی کشور ها شده....

سحر فردا شد و نشاطی همراه ،دوستان همه غرق شادی ،صبح امید در راه است...

18/حوت/1391

 


نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391 ساعت 09:25 ب.ظ توسط kilkin نظرات | |


آخرین مطالب
» من و دوستانم
» برای او...
» فاطمه ی معصومه (س)
» نیمه شعبان
» بهار
» تقدیم به او
» آمدم...نشد
» نامه ای به یاسر
» پرواز تنهایی
» متن اجرا و خوانش شعر کیلکین در همایش بهارملی فرهنگ سرای خاوران
» گزارش جشنواره میله گل سرخ
» غرفه صبح قلم جشنواره میله گل سرخ
» کیلکینی رو به استاد تابش
» دانشگاه محرم
» خانه کاه گلی من
» آلاچیق مهتاب
» نــامه یـار
» قلم ، علم ، امید
» بیدار باش...
» دفتر و من و قلم

Design By : RoozGozar.com