تبلیغات
دفتر شعر کیلکین - دوراهی زندگی


دفتر شعر کیلکین

دو راهی

حال دیگر به گمانم آنقدر بزرگ شده ام که بتوانم تمییز دهم که چگونه است حالم چگونه بوده است گذشته ام و چگونه باید باشد آینده ام.

حال دیگر ذهنم پر از ابهاماتی است بس جنجالی که از جواب دادن به آن قاصر و ناتوانم.

گاه عقلم حکم با تازیدن مرکب زمانه می دهد گاه پیر سرنوشت حکم بر سکوت.

نه بر استدلال این دانایم و نه بر حکم آن آگاه و در این میان بر آن شده ام تا راه چاره ای بیندیشم.

دوراهی زندگی ام این چنین آغاز شد: ماندن یا رفتن

در ایران بمانم ایرانی که همه چیزم اینجاست دوستانم، مادرم ،خانواده ام،کار و پیشه ام و... ولی باز در اینجا به چشم یک آواره ی دور از وطن شناخته می شوم

با این که زادگاهم اینجاست و تا توانسته ام به این کشور خدمت کرده ام ولی باز حق سوار شدن وسیله ی نقلیه را ندارم ؛اگر سوال کنم چرا می فرمایند :میهمان آنقدر نشست تا صاحب خانه شد.

و لی نمی دانم چرایک ایرانی در کشور های غیر ایرانی دارای پست و مقام هستند تا جایی که تمام حقوق شهروندی آن کشور در قبال آنها صدق می کنند ولی آنهابه اینان تا بحال نگفته اند میهمان آنقدر نشست تا صاحب خانه شد.

در حال حاضر ماندن حرام است و رفتن  واجب و لی باز نمی دانم  شاید کمال هم نشین اثر کرده است که ما حرام را حلال بر شمرده و واجب این امر را حرام دانسته ایم.

یادم نمی رود وقتی از پدرم پرسیدم که چرا به ایران آمدید و به کشور دیگر نرفتید چه جوابی داد: گفت اخر بقیه کشور ها انچنان مسلمان نبودند و فقط این کشور مسلمان واقعی بود ؛

ولی کاش به یک کشور دیگری می رفتند تا که حالا یک افغانی دیدش نسبت به اسلام عوض نشود هر چند جوانان افغانی ذهنی فرا تر از این اندیشه ها دارند. حرف دوستم را فراموش نمی کنم که در این باب برایم نوشت: اسلام به سبک ایرانی.

مرا می گویند اینجا خوب است علم می آموزی. حرفشان را قبول دارم اینجا فضا برای تعلیم و تعلم بسیار است حوزه های علمیه قم و دیگر شهر ها و دانشگاه های بزرگ . ولی این حرف ها درست ولی به چه قیمتی .

به قیمت تبعیض قرار دادن دانش آموزان مقطع ابتدایی و راهنمایی در هنگام تعیین شاگرد اولی یا دومی،جدال و بحث های بچه های دبیرستانی بر سر مسائل افغانستان و تحقیر آنها توسط معلمان،زیر سوال قرار گرفتن لهجه ی افغانی در نمایش های مدرسه،قوانین سخت گیرانه برای کنکور اتباع افغانی،هزینه های هنگفت و کلان  برای دانشجویان هر ترم و  در کنار اینان خون دل  خوردن   پدر ان و مادران که در اولویت است.

نمی دانم شاید حق با اینان باشد ولی این را باید بگویم من اگر بخواهم جامه ای نو تهیه کنم همیشه بهتر و نوتر از دیگران خریداری می کنم و این بدیهی است که وطن من در آینده ی نه چندان دور بهتر از دیگران خواهد شد نه بد تر.

به هر اندازه که شخصی یا گروهی یا مردمی ،تحقیر و کوچک شود آن دسته روحیه ای مضاعف و حس پیشرفت در او بیشتر می شود .

من افغانی ام و منتظر صبح زنده ی وطنم در آینده ی نه چندان دور هستم و به شما قول آن را می دهم

1391/10/27

 

 

 


نوشته شده در جمعه 29 دی 1391 ساعت 07:32 ب.ظ توسط kilkin کیلکین نظرات | |


آخرین مطالب
» من و دوستانم
» برای او...
» فاطمه ی معصومه (س)
» نیمه شعبان
» بهار
» تقدیم به او
» آمدم...نشد
» نامه ای به یاسر
» پرواز تنهایی
» متن اجرا و خوانش شعر کیلکین در همایش بهارملی فرهنگ سرای خاوران
» گزارش جشنواره میله گل سرخ
» غرفه صبح قلم جشنواره میله گل سرخ
» کیلکینی رو به استاد تابش
» دانشگاه محرم
» خانه کاه گلی من
» آلاچیق مهتاب
» نــامه یـار
» قلم ، علم ، امید
» بیدار باش...
» دفتر و من و قلم

Design By : RoozGozar.com